دو سال پیش در چنین روزهایی از شرایطم ناراضی بودم از خودم از موقعیتم از همه چیز ناراضی بودم،به مشاور خوابگاه مراجعه کردم و داستانو گفتم،بهم پیشنهاد کرد یک کار که مطمئنی تورو راضی میکنه و میتونی خودتو به خودت ثابت کنی انجام بده،من اون کارو انجام دادم بزرگترین مهم ترین و سخت ترین کار ممکن رو انجام دادم، حالا بعد از دو سال در یک خوابگاه دیگه باز هم احساس نارضایتی دارم، از خودم از شرایط از موقعیت از همه چیز!
چرا؟ چرا من همیشه ناراضی هستم، چرا خوشحال نیستم؟!
یه از بدبینی اینجوری میشه
یا از تنبلی
یا از توقعات بیجا
ولی اگه سعیتو بکنی به جاهای خوبی ختم میشه این نارضایتی
شاید شایدم نه
اکثر نوشته های باقیمونده ت رمز داره پس نمی دونم چی بهت گذشته .
(آمین)
فقط می تونم بهت بگم که هیچ کس به جز خود آدم نمی تونه بهش کمک کنه برای خوشحال شدن و خوشحال موندن.
پس برس به داد خودت .
ضمن اینکه اگه یه نگاهی به زندگی دور و بری هات بندازی می بینی که همه ی آدمها روزهای سخت داشتن و دارن. روزهای سخت تمومی نداره بسته به نگاه و ظرفیت آدم تعریف میشه . روز سخت من شاید برای شما سهل باشه و روز سخت شما برای من سهل.
مهم اینه که بدونی که تو روز سخت ت ، با قلب شکسته ت، با اعتماد ازبین رفت ت چطور باید رفتار کنی و ادامه بدی.
شاید این جمله یه کم کلیشه ای باشه امما باور کن که هیچ سختی ای موندگار نیست همونطور که هیچ لذتی موندگار نیست . کافیه بلد باشی خودت رو تو شرایط مدیریت کنی .
منی که اینها رو برات می نویسم همین چند وقت قبل، پیش پای شما تجربه ش کردم و چه بسا که آخرین اشتباه و تجربه ی سخت م هم نباشه!
سلامت و شاد و آروم باشی دختر
خیلی ممنونم از لطف شما بابت کامنتون
دعای سلامتی و شادی و آرامشتون برام خیلی با ارزشه،ممنونم
مریم به نظرم نارضایتیت بیشتر بخاطر اینه که میدونی چقدر توانایی داری
ولی راکد موندی
نارضایتیم بخاطر اینه که تنبلی خودم و کارای بقیه توی یه دوره ای نذاشت به اونجا که میخواستم برسم و الان هم شرایط جورى بود که نتونستم اونی که میخوامو بدست بیارم و اینکه ذاتاً آدم خیلی کمال گرایی هستم، موقعیت فعلی من آرزوی خیلی هاست اما من برام زیاد مهم نیست!
اتفاقا تصمیم گرفتم دیگه به چیزی فکر نکنم
برام راهی که دارم میرم مهمه اما نمیخوام دیگه پشیمون بشم
راههای دیگه رو هم امتحان میکنم مطمئنا
فقط روی درس فوکوس نمیکنم مثلا
میرم دنبال علایقم
آینده تو این مملکت اصلا معلوم نیست مریم
ترجیح میدم از همه ی چیزایی که دارم لذت ببرم تا اینکه بشینم غصه بخورم و بگم چرا اون زمانی که باید، نشد یا نتونستم
دیگه تردیدی ندارم . یادت میاد اون روزی که بات حرف میزدم رو ؟ کلا پر از تردید بودم . من هرراهیو اون زمان انتخاب بازم آینده ش مشخص نبود . تضمین شده نبود الانم نیست.
میخوام به زندگی بعنوان یه سرگرمی با چندتا هدف پیش رو نگاه کنم هر چی که باشه تا آخرش ادامه میدم!
من فقط میتونم بگم ناامید نشو تا آخرش ادامه بده کلی راه مونده هنوز شاید بهترین کاریه که میتونی بکنی. شاید بهتره طرز فکرتو عوض کنی اما اینکه میگی جزیی از ذاتمه من فک میکنم خیلی چیزا تاثیرگذاره که آدم احساس نارضایتی کنه خانواده جامعه و خیلی عوامل دیگه تاثیرگذارن. این این احساس نارضایتی رو آدم خودش برا خودش بوجود نمیاره
هدف باید زندگی کردن باشه، در کشور ما هدف برای خیلی از آدم ها زنده موندنه!
هنوز ماها خیلی فاصله داریم تا برسیم به نقطه گذار زنده موندن به زندگی کردن!
به هر حال....
امیدوارم موفق باشی
ممکنه من اینجوری بشم؟
این خیلی ترسناکه
به نظر من اگه لازمه مسیرتو عوض کن
شاید این اون راهی نیست که باید میومدی
توی مملکته ما به دست آوردن فرصت خوب خیلی سخته این یعنی اینکه عوض کردن مسیر خیلی ریسک داره، منم الان توی موقعیتی نیستم که بخوام ریسک کنم!
ولی این وضعیت خیلی بده،اما فکر میکنم این بیشتر تو ذهنمه این جزئی از ذات منه من باید طرز فکرمو عوض کنم!
اما ممکنه اینجوری نباشه،به هر حال هر راهی که میخوای بری بیشتر فکر کن!